تبلیغات
تجلے בیـבار

آقـــای عشـــق . . .

از اولیــن ســطر این نوشتــه بــوی گـــریه می پیچــد در کلــمات . . .

آقــا… غریبــم؛ غریـب تر از آن که بدانم کُدام روز ناممــکن در تقـدیر سیاهم پیچــیده . چــهارده قرن است به آستانه اجابت می آیم و با دست های خالی بر می گردم. می دانی باران ، این چنــدمین نامه عاشقانه ای است که برای تـــو نوشته اند؟ گلایه نیست؛ آن هم امروز که از مُلک تا ملکــوت، حجاب بر می دارند و نورافشان منجی موعود فصل ها و نسل ها هستند. نمی دانم این عبارت قشــنگ را از چه کسی شنیده ام؛ امّا زیباست ، امــام جــمعه جــهان ...

آقــا ... نمازهایم شکـسته اند ؛ شکــسته تر از قامتــم . امروز می خواهم پُل بـزنم کــنار تغــزل و برای شما بخوانم مثل بُلبل های عاشــق؛ ولی پای صــبوری کــجا و دیده مستــعضف من کجــا... می دانی امــام ... این روزهای دلتنگِ غــریبه ، بی تــو دارد یاد همه زندان ها و مــیله های تاریــخ را آوار شانه هایم می کند.

آه ... این دل تا به کی اینچــنین سرد و خامــوش، چون کرمی خــفته در لانه ســینه بمــاند ؟ کی پیــله منیت دریده می شود تا پروانه طاهر روح سبک و رها، عاشق و از خود گذشته به سوی شمع ولایــت بشتابد و پر و بال ناقابل را که عمری پرورده است برای پــرواز، در قدوم شــعله های حضــرت عشــق قربانی کند؟

معـــبودا... با همه قصـورم بر من منت نهادی و مــهر مـــحمد ص را ملازم قلب تاریکم نمودی . شوق حــیات طـیبه را در نهادم جای گذاردی و تمنـای خدمت و در نهـایت قربانی شـدن به پای امام معصــوم، ولی امر خودت را روزی ام ساختی، قســم به اشــکها و رشــکهایم ، مرا آنگــونه از سرای دنیا خارج کن که عاشقــانت را بردی . این سر بی قابل را لحــظه آخر بر زانــوی آقــا و ســرورم بگــذارد و به نام او جان از تن جدا کن، باشد دمی زیستن با حق ، انحــرافی که بر عمــر خویش نمودم جبران نماید .

الهــا... تا به کی بی می و معشــوق بمانم ؟ این تن آسایی و رخــوت را از هم بدر . نـــور ولایت را بیش از بیــش در این وجود فرسوده بتابان . با من و عشــق و تولی حماسه بیــافرین . خـــون را رنگین آفریده ای تابا آن جذابــترین تصـاویر را نقش بزنی، جان را شیــرین آفریده ای تا با آن از لذتبخش ترین قصه ها را بنگاری و سر را به زینت چهره و مو آراستی تا برترین هدیه و تحــفه اش قرار دهی . خدایا، این بنــده ات هنوز هم خون دارد و هم جان دارد و هم سر ...

عشــق هـــنوز هست . مهـــدی می آیـــد ...

و اشــک التــماست می کنــد؛ مرا نیــز برگزین... مــرا نیز برگـــزین ...

اللّهم و صلِّ علی ولیّ اُمرک القائم المؤمل و العَدل المُنتَظرِ.

أَیْنَ الْمَنْصُور عَلی مَنِ اعْتَدی عَلَیْهِ

أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاء...

اللـهم عـجل لـولیــک الـفـرج مـولانـاصـاحـب الـعصر و الــزمــانـــ ...

تاریخ ارسال : سه شنبه 4 اسفند 1394  03:55 ب.ظ  | نویسنده :   یـــہ ᓄـنتظر

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال :   پنجشنبه 6 اسفند 1394 12:35 ب.ظ
خداوند

نه به قدر رویاها

بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد
تاریخ ارسال :   پنجشنبه 6 اسفند 1394 12:35 ب.ظ
خواهش میکنم آبجی

منم ممنونم از حضور تو

یـــہ ᓄـنتظر

تاریخ ارسال :   پنجشنبه 6 اسفند 1394 11:41 ق.ظ
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
فرا رسیدن ایام فاطمیه بر شما تسلیت باد
تاریخ ارسال :   پنجشنبه 6 اسفند 1394 11:40 ق.ظ
سلام وسپاس از شما
اجرتون با خدا وامام زمان (عج)
لطفا بعد از اینکه خوندید اطلاع بدید تا نتیجه رو ثبت کنم
چشم اطلاع مدیم
یا مهدی

یـــہ ᓄـنتظر

تاریخ ارسال :   پنجشنبه 6 اسفند 1394 11:21 ق.ظ
سلام نوشتتون واقعا زیبا و عالـــــــــــــــی بود

یا امام زمان عج شرمندتم همیشه

ببخش .....

اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
خوش آمدید .

یـــہ ᓄـنتظر

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
دعای عظم البلا